الشيخ علي الكوراني العاملي ( مترجم : ژرفا )

64

نبرد جمل ( فارسى )

مدت ميان ما خواهى بود . كاش كسى را براى ما تعيين كنى كه بعد از تو به او روى آوريم . ” فرمود : “ آگاه باشيد من جاى او را مي‌دانم و مكان او را مي‌شناسم ؛ اما اگر شما را از وى آگاه سازم ، از گرد او پراكنده مىشويد ، همان سان كه بنىاسرائيل از گرد عيسى بن مريم ( عليه السلام ) پراكنده شدند . ” وقتى آن دو بيرون رفتند ، من و تو نزد پيامبر رفتيم . تو كه بر وى جرأت داشتي ، گفتي : “ چه كسى را خليفه خود براى آنان ساخته‌اي ؟ ” فرمود : “ كسى كه كفش پينه مىكند . ” و على بن ابي‌طالب كسى بود كه كفش رسول خدا را هر گاه پاره مي‌شد ، پينه مىكرد و لباسش را هر گاه كثيف مىشد ، مىشست . تو گفتى : “ به نظرم ، چنين كسى فقط على است . ” فرمود : “ او همان است . ” اى عايشه ! آيا اين را به ياد دارى ؟ - عايشه پاسخ مثبت داد . - آيا به ياد دارى روزى را كه پيامبر ما را در خانه ميمونه جمع كرد و فرمود : “ اى همسران من ! تقواى الهى پيشه كنيد و كسى حجابتان را برنگيرد ! ” آيا اين را به ياد دارى ، اى عايشه ؟ » عايشه گفت : « آري ؛ به اندرز تو و شنيدن سخنانت مشتاقم ! اگر حركت كنم ، كارى است كه انجامش ضرورت ندارد و اگر در خانه بنشينم ، ايرادى در آن نيست . » سپس بيرون آمد و پيام‌رسانش در ميان مردم ندا داد : « هر كس قصد رفتن دارد ، برود ؛ كه امّ المؤمنين حركت نخواهد كرد . » عبدالله بن زبير نزد او آمد و در گوشش دميد و در نهايت ، تصميمش را برگرداند . - سپس پيام‌رسانش بيرون آمد و ندا داد : « امّ المؤمنين حركت مي‌كند . هر كس قصد رفتن دارد ، راهى شود . » بعدا هنگامى كه وى پشيمان شد ، ام سلمه گفت : اگر كسى از لغزش در امان مي‌ماند ، مردم از عايشه خشنود مي‌بودند ! چه بسيار سنت‌هاى رسول خدا را كه وى وانهاد و آيات قرآن را كه به دست فراموشى سپرد . گاهى خدا عقل‌هاى مردم را از آنان مي‌گيرد تا بر ايشان حكم جارى سازد ! خداوند ام‌المؤمنين را رحمت كند كه همدمى را به تنهايى تبديل نمود ! ابوالعباس ثعلب در توضيح واژگان اين متن گفته است :